اندیشهورزان علوم انسانی؛ گئورگ لوکاچ (1971-1885)
گئورگ لوکاچ فیلسوف مارکسیست و منتقد ادبی اهل مجارستان بود که آثارش آغازگر چرخشی به سوی مارکسیسم هگلی بود. لوکاچ در کتاب «تاریخ و آگاهی طبقاتی» پوزیتیویسم علمی و جبر تاریخی رواجیافته در اندیشهی مارکسیستی و آموزههای حزب کمونیست از زمان فردریش انگلس را به چالش کشید. افزونبرآن، او مفهوم «ازخودبیگانگی» مارکس را بهمثابهی وضع بنیادین انسان در جامعهی سرمایهداری بازسازی کرد.
«ازخودبیگانگی» نقش مهمی در آثار اولیهی مارکس، بهویژه «دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی 1844»، ایفا میکرد، اما نوشتههای لوکاچ در این باب تا اوایل دههی 1930 منتشرنشده و ناشناخته بودند. در نزد لوکاچ، ازخودبیگانگی نقش مهم آگاهی طبقهی کارگر را برجسته میساخت. استدلال او این بود که در جامعهی سرمایهداری فقط جایگاه طبقهی کارگر است که یک موضع نقادانهی بهحدّکافی رادیکال را عرضه میدارد، بدینمنظورکه این طبقه بتواند از شیءوارگی و آگاهی کاذب رهایی یابد. فقط طبقهی کارگر—یا نظریهپردازی که موضع طبقهی کارگر را اتخاذ کند—قادر است نظر و عمل را در تمامیت «پراکسیس» سنتز کند تا بتواند به درک راستینی از تاریخ نائل شود و دگرگونی انقلابی را به بار بنشاند. لوکاچ بهخلاف نظریهی مارکسیستی رایج، بر این باور بود که تناقضهای سرمایهداری به خودی خود شرایط لازم برای انقلاب را فراهم نمیآورند. افزونبرآن، در نظر او، پرولتاریا فقط در موارد خاصی به این آگاهی لازم دست مییابد. پیشنهاد او مبنی بر اینکه دگرگونی انقلابی هم به نظریه متکی است و هم به تجربهی عملی، راه را بر تفاسیر لنینیستی از نقش حزب کمونیست گشود.

آراء لوکاچ در نزد کمونیستهای راستکیش ترک عقیده تلقی میشد، اما نظریهپردازان مکتب فرانکفورت و اگزیستانسیالیستهای فرانسوی ندایی همدلانه را در آن یافتند. نقد ادبی او میراثی پیچیده و تأثیرگذار بر جای نهاد. آثار اولیهی او نظیر «نظریهی رمان» (1916) یک روایت جامع و بیتردید غیرمارکسیستی از خصیصهی اساسا ازخودبیگانهشدهی مدرنیته عرضه کرد—ازخودبیگانگیای که رمان در پی علاجش بود. آثار بعدی او کوشیدند دربارهی ربطونسبت میان روایت و فرایندهای تاریخی نظریهپردازی کنند. کتاب «رمان تاریخی» (1937) او هم به سبب نقد در لفافه از رئالیسم شوروی شهرت دارد و هم به دلیل حمله به مدرنیسم.
لوکاچ بخش اعظم دههی 1930 و 1940 را در شوروی سپری کرد. او مدتی از این دوران را نیز در زندان گذراند. لوکاچ پس از جنگ به مجارستان بازگشت و به مدت اندکی تا پیش از هجوم شوروی در سال 1956 در دولت ایمره ناگی وزیر فرهنگ شد. او گویا بارها کوشید جنبهی ناراستکیشانهی افکارش را ابراز نکند تا بتواند به حزب وفادار بماند. این امر باعث شد لوکاچ در عرصهی عمومی بارها از مواضع خود عقبنشینی کند و ناسازگاریهای متعددی درون آثارش نمایان شود.
ترجمه از
Calhoun, Craig (ed), Dictionary of the Social Sciences, Oxford Universoty Press, 2002, p 282-3.
کلمات کلیدی: گئورگ لوکاچ، جامعهشناسی، مارکسیسم، نقد ادبی